درد

خرید بک لینک
انصافم خوب چیزیه آخه

این همه غیبتی که کردی؛ بودی ولی نبودی؛ نگاهم می کردی ولی منو نمی دیدی، صدامو نمی شنیدی، اشکهامو می دیدی و یخ کرده و بی تفاوت رد می شدی و می رفتی و محل نمی گذاشتی، این همه که دلِ منو سوزوندی و شکوندی و خرابم کردی

این آدمهایی که منو بین شون ول کردی و تنها گذاشتی در حالیکه گفته بودی پشتم هستی و هوامو داری

زدی زیرِ همه قولایی که دادی و همه حرفایی که زدی

ذره ذره منو بریدی، هر بار عمیق تر از بارِ قبل خنجرِ بی توجهی ات رو تووو قلبم و جووونم فرو کردی.

تَرس بَرِت داشت از عاشقیم... هول شدی از مُدِلِ دوست داشتنهام... ندیده بودی یکی اینطوری خالصانه کسی رو دوست داشته باشه... باورت نمی شد و نشد که میشه دوست داشت بدون بهانه فقط بخاطر وجودِ کسی... مسخره ات میومد که کسی قبل از خواب چشمهای معشوقش رو ببوسه و با عشق دیدنِ رویِ ماهش صبح بیدار شه یا حتی تا خودِ صبح بیدار بمونه و به صورتش نگاه کنه، براش شعر بگه و چنان قربوون صدقه اش بره و دلش براش غنج بره که مادر واسه بچه اش نرفته...از نظر تو آدمی که شب و نصفه شب، وقت و بی وقت، دِلش و جوونش و نَـفَسش آماده باشِ تو وو عاشقی باشه؛ دیوونه اس... به نظرت نداریم آدمی که بفهمه معرفت چیه و مرام داشته باشه... تو می گی چیزی به اسم عشق وجود نداره

مجازاتم کردی به خاطر دلی که تو رو دوست داره

منم می رم شکایتتُ به خدا می کنم... می رم اشکامو میذارم رو میزِ خدا می گم من حقِّ این اشکا رو می خوام نه اینکه دنبالِ تلافی کردن و نفرین و این حرفا باشماا... نه

دنبالِ خودمم

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:56 توسط آرزو |
ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام...

ما را در سایت ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 18:09

صفحه بندی