غمگینم

خرید بک لینک

ساز دلم کوک نیست... بود، نوایش خوش بود، حالش خوب بود

بود

حالا کمی غمگینم...

خدایا این صبوری ها که از من می خواهی در توانم نیست... کم آورده ام... باخته ام به خودم... هیچ کدام از نقابهایم به کارم نمی آیند... گریه هم آرامم نمی کند

فقط خدا می داند که پشت این اشکها و لبهای فروبسته چه فریادها و بغضها راهِ قلب و گلو را می روند و برمی گردند و یتیمِ یتیم همانجا ذره ذره می میرند تا مبادا نمی دانم چه

آخرِ داستان هم می آیم مثل بچه ها آویزان دامنت می شوم و همینکه به تو می رسم، بعداز خسته شدن از حرفهای مُفت و آدمهای ... و چه و چه و چه... آرامم کنی.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:12 توسط آرزو |
ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام...

ما را در سایت ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام دنبال می‌کنید

برچسب: غمگینم, نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 18:09

صفحه بندی