حرفهای یک مغز بلاتکلیف (22)

خرید بک لینک
مطلبی می خواندم در وبلاگ دیوارها که متن کامل آنرا به خاطر ندارم اما اشاره ای کرده بود به اینکه شاید ما در دنیایی شیشه ای می دَویم و موجوداتِ دیگری -شاید عجیب- ما را می نگرند. به نوعی تعبیرش این بود که شاید ما همستر دیگر موجودات باشیم.

آن موقع با خودم فکر کردم چقدر این علی دیوانه است؛ معلوم نیست در مغزش چه می گذرد و ... .

کمی بعدتر با کتاب «جهان هولوگرافیک» آشنا شدم. تعبیری دیگر از مجازی بودن این دنیا - یا حداقل برداشت من اینگونه بوده است؛ چون هنوز کتاب را کامل نکرده ام.

حالا بعداز مدتها مُدام با خودم فکر می کنم نکند همه اینها درست باشند؟

بعد با خودم فکر می کنم؛ اگر چنین بود خداوند ما را اشرف مخلوقات نمی نامید -یاحداقل، اینطور به ما گفته شده و باورمان شده- و هزاران فکر و جواب دیگر.

====

از سوی دیگر؛ هر اتفاقی که پیش می آید با خودم زمزمه می کنم: «این جهان کوه و است و فعل ما ندا» و در ادامه به دنبال کاری می گردم که از من سَر زده باشد و نتیجه اش این پیامد شده باشد.

یا هر کاری که می کنم -و خودم درست یا غلطش را می دانم- به پیامد آن فکر می کنم...

پس؛ سوال دیگری در ذهنم شکل می گیرد:

آیا واقعاً [کوچکترین عمل تا بزرگترین عمل ما انعکاس دارد و به ما بازگشت داده خواهد شد]؟؟

حتی اگر آن عمل از روی نادانی بوده باشد؟؟

==

آیا اعمال من به پای خودم نوشته خواهد شد یا من تقاص آن را با دیدنِ ناراحتی عزیزانم پس خواهم داد؟

عقل که این را نمی گوید [که من خطایی کنم و عواقبش را دیگری متحمل شود] به قول قدیمی ها: «هرکه را در گور خودش می گذارند»

===

دیوانگی هایی از جنس های دیگر

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 15:48 توسط آرزو |
ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام...

ما را در سایت ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام دنبال می‌کنید

برچسب: حرفهای,بلاتکلیف, نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 18:09

صفحه بندی