می خواستیم مثل این روزُ نبینیم که دیدیم که
حالا (حداقل چندسال اخیر اداری)، آن سوز و آه، چنان با وجودم آمیخته شده که دعای روز و شبم (چه برای خودم و چه برای فرزندان و عزیزانم) انسان/آدم های با قلب پاک و وجود زلال از محبت و پُر از نور و عشق و تاثیرگذار به خِیر و خوبی خواهانم و گاهی چنان وسواسی دعا می شوم که از ریشه وجودم (بیصدا) فریاد می زنم و خدا را به زاری التماس می کنم که دعایم را بشنود.
-
دعای خیر می کنم برای همه آنهایی که آزرده ام کرده و می کنند.
من رَسم دوستی و مهرورزی به جای آوردم. مگر تکلیف همین آدم بودن نیست.
خوبی اش به این است که �خدا� به همه ی ما گوش می دهد و دلِ همه مان را شاد می کند و همین کافیست.
ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام...ما را در سایت ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 108