Yesterday when I was young
دیروز که جوان بودم
So many drinking songs were waiting to be sung
ترانه های مستی کننده بسیاریمنتظر بودند تا خوانده شوند
So many wild pleasures that lay in store for me
لذت های رام نشدنی بسیاری برای من ذخیره شده بود
and so much pain my dazzled eyes refused to see,
و چه بسیار رنج هایی که چشمان خیره ام حاضر به دیدنشان نبود
I ran so fast that time and youth at last ran out
چنان سریع دویدم که زمان و جوانی بالاخره به پایان رسید
I never stopped to think what life was all about,I ran so fast that time and youth at last ran out
هرگز نایستادم تا فکر کنم زندگی اصلا درباره چی بود
and every conversation I can now recall
و هر گفتگویی را که اکنون می توانم به یاد بیاورم
conceed itself with me, and nothing else at all.
مرا در خود فرو می برد و دیگر هیچ
Yesterday the moon was blue
دیروز ماه آبی بود
and every crazy day brought something new to do
و هر روز چیزهای تازه ای به ارمغان می آورد
I used my magic age as if it were a wand
طوری از عمرم استفاده کردم که انگار عصای جادویی بود
,and never saw the waste and emptiness beyond
و هیچوقت چیزی فراتر از بیهودگی و پوچی ندیدم
The game of love I played with arrogance and pride
بازی عشق را با غرور و سرافرازی بازی کردم
and every flame I lit too quickly, quickly died
و هر شعله که ای افروختم، زود زود، خاموش شد
the friends I made all seemed, somehow, to drift away
دوستانی که پیدا کردم به نظر می رسد همه به نوعی سرگردان شده اند
and only I am left on stage to end the play
و فقط من روی صحنه باقی مانده ام تا این نمایش نامه را تمام کنم
,there are so many songs in me that won't be sung
ترانه های زیادی درونم هستند که خوانده نخواهند شد
I feel the bitter taste of tears upon my tongue
طعم تلخ اشک را بر زبانم حس می کنم
And the time has come for me to pay for yesterday
و مرا زمان تاوان پس دادن فرا رسیده است برای دیروز
When I was young
زمانی که جوان بودم
ما را در سایت ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 136