به دنبال مطلبی می گشتم تا بتوانم احوالاتِ درونم را به نوعی بیان کنم که به تعریف «تالاب-مرداب-باتلاق» رسیدم.
زمزمه می کنم:
چشمها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد
چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت
فکر را خاطره را زير باران بايد برد
با همه مردم شهر زير باران بايد رفت
دوست را زير باران بايد ديد
عشق را زير باران بايد جست
هر کجا هستم٬باشم
آسمان مال من است
پنجره٬فکر٬هوا٬عشق
زمين مال من است
چشمها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد
چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت

خدایا سپاس که اجازه می دهی هر لحظه نو شوم
ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام...
ما را در سایت ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 93