و من چون تو ... بودم

خرید بک لینک

یک روز جالینوس (پزشک نامدار یونانی که در سال ۱۳۱ تا ۲۰۱ میلادی می زیست) ابلهی را دید که گریبان دانشمندی را گرفته و به آن دانشمند، پرخاش و جسارت می کند؛ گفت:

"اگر این دانشمند نادان نبود، کار او با نادانان به اینجا نمی کشید."

نه دانایی ستیزد با سبکسر دو عاقل را نباشد کین و پیکار

خردمندش به نرمی دل بجوید اگر نادان به وحشت سخت گوید

همیدون، سرکشی، آزرم جویی دو صاحبدل نگهدارند مویی

اگر زنجیر باشد بگسلانند وگر بر هر دو جانب جاهلانند

تحمل کرد و گفت ای خوب فرجام یکی را زشتخویی داد دشتنام

که دانم عیب من ازچون نیلوبلاگ ندانی بتر زانم که خواهی گفتن آنی

ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام...

ما را در سایت ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: چهارشنبه 6 آذر 1398 ساعت: 9:16

صفحه بندی