+ با اینکه کلی بدوبدو کردم و هِـی از این ور به آن ور زدم اما یک لحظه از ذهنم خارج نمی شدی.
+ رفتم مزون و الگوها رو گرفتم و پارچه هم خریدم و تو دلم بال بال می زدم که آخ جووون پارچه، آخ جوون خیاطی؛ اما بازم تو فکرم بودی.
+ دست آخر، شب، زدم زیر گریه و گریه و گریه
+ از صبح دوباره تو فکر شمام و با سردرد خودم می سازم
+اینجا بلوایی برپا شد که نگو. هنوز پس لرزه هاش ادامه داره و آن سونامی اصلی -ان شاءالله هرگز از راه نرسه.
+ سینه سرخم بدجور بی تابه برای عزیزش. نمی تونم آرومش کنم. مــــــــُدام داره خودش به در و دیوار می کوبه.
+ یک چیزی داشتم می نوشتم اما نصفه مونده. گذاشتم جلو چشمم و نگاهش می کنم.
+ هنوز به فکر شمام با یک کله بادکنکی و چشمهایی که دودو می زنه و پرنده ای که آرومش نمی گیره. هنوز به فکر شمام
+چقدر دلم می خواد بروم
ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام...ما را در سایت ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 94