حرفهای یک مغز بلاتکلیف (16)

خرید بک لینک
+ از دیروز مدام به فکر شما بودم و یک دیگه از دوستان و آن یک دوست دیگه و آن عزیز دیگه و حال خودم که مثل هوای دم کرده ابری بدجور گرفته بود.

+ با اینکه کلی بدوبدو کردم و هِـی از این ور به آن ور زدم اما یک لحظه از ذهنم خارج نمی شدی.

+ رفتم مزون و الگوها رو گرفتم و پارچه هم خریدم و تو دلم بال بال می زدم که آخ جووون پارچه، آخ جوون خیاطی؛ اما بازم تو فکرم بودی.

+ دست آخر، شب، زدم زیر گریه و گریه و گریه

+ از صبح دوباره تو فکر شمام و با سردرد خودم می سازم

+اینجا بلوایی برپا شد که نگو. هنوز پس لرزه هاش ادامه داره و آن سونامی اصلی -ان شاءالله هرگز از راه نرسه.

+ سینه سرخم بدجور بی تابه برای عزیزش. نمی تونم آرومش کنم. مــــــــُدام داره خودش به در و دیوار می کوبه.

+ یک چیزی داشتم می نوشتم اما نصفه مونده. گذاشتم جلو چشمم و نگاهش می کنم.

+ هنوز به فکر شمام با یک کله بادکنکی و چشمهایی که دودو می زنه و پرنده ای که آرومش نمی گیره. هنوز به فکر شمام

+چقدر دلم می خواد بروم

ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام...

ما را در سایت ماجراهای زندگی - گلشید و آرشام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 8:25

صفحه بندی