حرفهای یک مغز بلاتکلیف (22) - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 18:09
مطلبی می خواندم در وبلاگxa0دیوارهاxa0 که متن کامل آنرا به خاطر ندارم اما اشاره ای کرده بود به اینکه شاید ما در دنیایی شیشه ای می دَویم و موجوداتِ دیگری -شاید عجیب- ما را می نگرند. به نوعی تعبیرش این بود که شاید ما همستر دیگر موجودات باشیم. آن موقع با خودم فکر کردم چقدر این علی دیوانه است؛ معلوم نیست...
و خدایی که در این نزدیکیست... - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 18:09
ا می دانی به چه دلخوشم در این خرابه ی دنیا؟؟ تنها به اینکه «تو خدای منی...» با هر زبان و هر دین و هر بیان، شُکر می کنم که «تو خدایِ منی» و حتی اینکه من خدایِ کسی نیستم... ا ... تا به آواز شقایق که در آن زندانی استدل تنهایی تان تازه شود ا از دلِ غمگین و شکسته ام که با خبری از دردهای پنهان و آشکارم هم
خونه قشنگم - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 18:09
سلام و سلامتی و هزارتا دوست تان دارم چقدر حرف برای گفتن دارم... واقعاً هیچ کجا خووونه خودِ آدم نمی شود. دلم برایش تنگ شده بود ****************************************************************** ****************************************************************** و برای همه دوستانی که در اینجا دارم و
غمگینم - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 18:09
ساز دلم کوک نیست... بود، نوایش خوش بود، حالش خوب بود بود حالا کمی غمگینم... خدایا این صبوری ها که از من می خواهی در توانم نیست... کم آورده ام... باخته ام به خودم... هیچ کدام از نقابهایم به کارم نمی آیند... گریه هم آرامم نمی کند فقط خدا می داند که پشت این اشکها و لبهای فروبسته چه فریادها و بغضها را
درد - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 18:09
انصافم خوب چیزیه آخه این همه غیبتی که کردی؛ بودی ولی نبودی؛ نگاهم می کردی ولی منو نمی دیدی، صدامو نمی شنیدی، اشکهامو می دیدی و یخ کرده و بی تفاوت رد می شدی و می رفتی و محل نمی گذاشتی، این همه که دلِ منو سوزوندی و شکوندی و خرابم کردی این آدمهایی که منو بین شون ول کردی و تنها گذاشتی در حالیکه گفته بود
درد -این نوشته متعلق به هیچ کس نیست - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 18:09
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
حرفهای یک مغز بلاتکلیف (20) - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 10:32
بعداز چند روز سخت و افسرده به اکراه و به پیشنهاد دکتر یک قرصی که کلی در موردش تحقیق کردم مصرف کردم تا بلکه بتونم حداقل به شرایط عادی خودم مسلط باشم. اما مگر به همین راحتی هاس! تصمیم گرفتم موسیقی گوش کنم بلکه موفق بشم ساعات کاری اداره رو پشت سر بگذارم و به حالم غلبه کنم. از پشت مونیتور به همکارهام نگ...
حلول ماه رجب و ... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 8:25
xa0 xa0 یا علی (ع) xa0 xa0 در لیلة الرغائب التماس دعا xa0 و خدا می داند که چه ها بر دل من می گذرد xa0 xa0 xa0 پ.ن: +نه صدایی دارم که زمزمه ای از حال خود کنم. +نه قلم توانایی که بنویسم از دلِ زارم +نه اهل محفل و سازم که بنوازم از سوختن هایم +تنها اشک دارم و ناله و آه، مانند کودکان به زاری و التماس. آ...
ولادت با سعادت امام علی (ع) مبارک باد - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 8:25
مولای مولای یا مولا xa0 دلم می خواهد جملات زیبا بنویسم از شور و خوشحالی این ولادت اما این جملات را به زیبایی هرچه تمامتر بزرگان کلام و دین گفته اند و حق مطلب ادا کرده اند. من فقط آفریده ای کوچکم در این دنیای بزرگ...xa0هیچی در مقابل همه چیز... تنها فکر می کنم با خودم آن روز که خالق به خود برای چنین آ...
عشق بازی ناپلئون - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 8:25
عشق بازی ناپلئون نویسنده: لئون ویال دوریویر مترجم: --- xa0 معرفی نویسنده: من نتوانستم در خصوص این نویسنده مطلب قابل توجهی پیدا کنم. xa0*** بخشی از کتاب: xa0اسم من مارگریت پله لو و در شهر کارکاس متولد شده ام و چون در کوچکی یتیم شده بودم در خیاطی مادام انژه لیک که عمه ژان فوره س است بکار مشغول شدم و ا...
آرشام نوشت: - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 8:25
xa0 xa0
حرفهای یک مغز بلاتکلیف (16) - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 8:25
+ از دیروز مدام به فکر شما بودم و یک دیگه از دوستان و آن یک دوست دیگه و آن عزیز دیگه و حال خودم که مثل هوای دم کرده ابری بدجور گرفته بود. + با اینکه کلی بدوبدو کردم و هِـی از این ور به آن ور زدم اما یک لحظه از ذهنم خارج نمی شدی. + رفتم مزون و الگوها رو گرفتم و پارچه هم خریدم و تو دلم بال بال می زدم ...
حرفهای یک مغز بلاتکلیف (17) - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 8:25
تو فکر می کنی توهین همان است که با الفاظی کسی را خطاب قرار بدهیم و به او ناسزا بگوئیم؟؟ نه اینطور نیست. نادیده گرفتن دلتنگی های کسی که دوستت دارد، توهین است. یعنی تو حق فکر کردن به من را نداری. کم محلی کردن به محبتهای او که دوستت دارد، توهین است. یعنی تو ارزش نداری دوستت داشته باشم. وقتی می گذاری در...
برسد به دست دوست - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 8:25
xa0 برسد به دست دوست نویسنده: رفیع افتخار مترجم: --- xa0 معرفی نویسنده: رفیع افتخار متولد 39 در تهران و کارشناس ارشد رشته کشاورزی است .او کار خود را از سال 69 به صورت حرفهیی در دو حوزه ترجمه و تالیف شروع کرده و تا کنون بیش از 25 اثر داستانی را ویژه نوجوانان و جوانان نوشته است. xa0 متاسفانه اطلاعات ب...
حرفهای یک مغز بلاتکلیف (19) - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 8:25
خیره می شم به یک جایی، گردنم لق لق تکون می خوره و همراهش سـَرم مثل منارجنبون تکان تکان می خوره و بعدش حالت چهره ام عوض میشه. گاهی به خشم، گاهی به غم، گاهی به پوزخند و گاهی هم به یک لبخند بعدش شروع میشه همهمه ها، حرفا، قضاوتها، خوددرگیریها و هزارتا اتفاق که تو ذهن و مغزم می افته و توصیـفِ تجسمی اش خی...